السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
21
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
از احكام به آهن بودن اين شىء مربوط نيست ، بلكه به « موجوديت » آن مربوط مىشود . به ديگر سخن : اين شىء از آن جهت كه موجود است اين احكام را دارد ، نه از آن جهت كه آهن است . با روشن شدن تفاوت اين دو دسته از احكام ، كمكم با حكمت الهى آشنا مىشويم . حكمت الهى علمى است كه دربارهء دستهء دوّم از احكام سخن مىگويد . يعنى احكامى را بيان مىكند كه موجود از آنجهت كه موجود است ، آنها را دارا مىباشد ، نه احكامى كه به تعين خاصى مربوط مىگردد ، و طبعا مخصوص بخش خاصى از موجودات مىباشد ، بر خلاف علوم تجربى . « 1 » موضوع حكمت الهى ابتدا بايد ببينيم موضوع يك علم چيست ؟ و سپس دربارهء موضوع حكمت الهى به گفتوگو بنشينيم . معمولا گفته مىشود : موضوع يك علم همان چيزى است كه در آن علم از اعراض ذاتى آن ، بحث مىشود ( - موضوع كلّ علم ما يبحث فيه عن اعراضه الذاتيّة ) . دربارهء اينكه مقصود از اعراض ذاتيّه چيست ؟ و چرا بايد در يك علم تنها از اعراض ذاتيه موضوع آن علم گفتوگو شود ؟ بحثهاى فراوانى صورت گرفته است كه اكنون مجال پرداختن به آن نيست . « 2 » شايد بهترين تعريفى كه براى اعراض
--> ( 1 ) . تفاوت اساسى ميان فلسفه و علوم تجربى در اين نكته نهفته است كه در علوم تجربى از احوال موجوداتى بحث مىشود كه تعيّن خاصى به خود گرفتهاند ، و آن احوال نيز در واقع به همان تعيّن خاص مربوط مىشود . مثلا در گياهشناسى ، احوال مربوط به تعيّن نباتى و در حيوانشناسى ، عوارض مربوط به تعيّن حيوانى مورد بررسى قرار مىگيرد و به همين صورت در ساير علوم . اما در فلسفه ، سخن از احوال و عوارضى است كه هستى از آنجهت كه هستى است - با چشمپوشى از هر تعيّن ، شكل و قالب خاصى كه پيدا كرده - دارا مىباشد . به عبارت ديگر ، « هستى » را نه از آن جهت كه به شكل حيوان يا انسان ، جماد يا نبات درآمده و اين تعينها را به خود گرفته ، بلكه از آن جهت كه « هستى » است مورد كاوش قرار مىدهد ، و ازاينروى مسائل فلسفه از شمول و فراگيرى بىمانندى برخوردار است . ( 2 ) . استاد مطهرى - عليه الرّحمة - دراينباره مىفرمايند : « عبارتى كه منطقيين و فلاسفه در تعريف موضوع علم به كار بردهاند اين است « موضوع كلّ علم هو ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتية » يعنى موضوع هر علم آن چيزى است كه آن -